ترجمه "bevakning" به فارسی
مراقبت, پایش, نظارت بهترین ترجمه های "bevakning" به فارسی هستند.
bevakning
noun
common
دستور زبان
-
مراقبت
nounJag skulle ha satt Gaston under hårdare bevakning.
من گاستون رو زير شديد ترين مراقبت گذاشتم
-
پایش
-
نظارت
noun -
گزارش
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bevakning " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن