ترجمه "chef" به فارسی

مدیر, رهبر, سر بهترین ترجمه های "chef" به فارسی هستند.

chef noun common دستور زبان
+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • مدیر

    noun masculine

    Den här chefen hade en affär med receptionisten.

    خب، آن مدیر رابطه نامشروع با منشیاش داشت.

  • رهبر

    noun

    En chef för den federala katastrofmyndigheten hade anlänt.

    یک رهبر از آژانس فدرال فاجعه آمده بود.

  • سر

    noun

    Visst är det synd med den nye chefen?

    حيف شد اين بلا سرِ رئيسِ جديد اومد ، ها ؟

  • ترجمه های کمتر

    • کارفرما
    • سالار
    • رئیس
    • سرکارگر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " chef " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "chef" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "chef" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه