ترجمه "farmor" به فارسی
مادربزرگ, ننه, مادر بزرگ بهترین ترجمه های "farmor" به فارسی هستند.
farmor
noun
common
feminine
دستور زبان
-
مادربزرگ
nounJag behöver inte dra till med en farmor Jane.
خب ، من نميخوام يکي مثل مادربزرگ " جين " باشم.
-
ننه
nounMin farmor gjorde en grym wok med åsna och grönsaker.
ننه بزرگم همیشه گوشت الاغ با سبزیجات سرخ میکرد
-
مادر بزرگ
nounMin plan fungerar inte med så många, farmor.
نقشه من به درد آدماي زيادي نميخوره, مادر بزرگ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " farmor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "farmor"
عباراتی شبیه به "farmor" با ترجمه به فارسی
-
پدرِ مادربزرگ · پدرِ پدربزرگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن