ترجمه "fas" به فارسی

فاز, مرحله, فاز بهترین ترجمه های "fas" به فارسی هستند.

fas noun common w دستور زبان
+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • فاز

    Så du måste gå tillbaka några faser och börja igen.

    نمیتونید بعدش دوباره از همون فاز ادامه خواب بدید، بلکه باید از اول شروع کنید.

  • مرحله

    noun

    I fas två är du i störst fara.

    مرحله دوم تمرینات واسه تو بیشتر از همه خطرناکه.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fas " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Fas
+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • فاز

    Fas två är att hindra gamlingarna från att ringa polisen, okej?

    فاز دو اینه که نذاریم آدم بزرگ ها به پلیس زنگ بزنن ، خب ؟

تصاویر با "fas"

عباراتی شبیه به "fas" با ترجمه به فارسی

  • قرقاول
  • موی دماغ
  • جبهه · نما · نمای خارجی · نمای ساختمان
  • تذرو · قرقاول
اضافه کردن

ترجمه های "fas" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه