ترجمه "fet" به فارسی
چاق, فربه, پررنگ بهترین ترجمه های "fet" به فارسی هستند.
fet
adjective
دستور زبان
om levande varelse [..]
-
چاق
nounDen feta pandan kan inte vara lösningen på våra problem.
اون پانداي چاق به هيچ وجه نمي تونه پاسخ مشکل ما باشه.
-
فربه
adjectiveNi får nog vänta lite tills han blir fetare.
بايد کمي صبر کنيد. به هر حال روزي پروار و فربه ميشود
-
پررنگ
-
چرب
nounHan struntade i fet hy.
پوست چرب براش اهمیتی نداشت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fet " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fet" با ترجمه به فارسی
-
چربی اشباع
-
اف-۴ فانتوم
-
اف-۱۴ تامکت
-
فلزات واسطه داخلی
-
فرودگاه بینالمللی جان اف کندی نیویورک
-
جان اف. کندی
-
کشتی شکستگی
-
اف-۸۶ سیبر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن