ترجمه "flytta" به فارسی
حرکت, کوچ, کوچیدن بهترین ترجمه های "flytta" به فارسی هستند.
flytta
verb
دستور زبان
ändra position [..]
-
حرکت
noun interjectionKom igen. om du vill flytta grejerna får du göra det snabbt.
بهتر که. حرکت کنيم تا کار سريع انجام بشه وووه.
-
کوچ
nounHela populationer av djur tvingas flytta långa sträckor för att hitta föda och värme.
تمامي جمعيت حيوانات هم اکنون در جستجوي گرما و غذا مجبورند مسافت هاي زيادي را کوچ کنند
-
کوچیدن
verb
-
ترجمه های کمتر
- جابهجا شدن
- جابهجا کردن
- حركت كردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " flytta " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "flytta"
عباراتی شبیه به "flytta" با ترجمه به فارسی
-
در جستجوی زمان از دسترفته
-
جابجایی
-
لرزانک
-
تکان دادن · جم خوردن · حرکت کردن
-
حرکت کردن
-
گالری متحرک دائمی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن