ترجمه "fria" به فارسی

خواستگاری, آزاد ساختن, آزاد کردن بهترین ترجمه های "fria" به فارسی هستند.

fria verb adjective دستور زبان

anhålla om någons hand i giftermål

+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • خواستگاری

    Dina morföräldrar lever i synd för din pappou vägrar att fria.

    پدر بزرگ مادر بزرگت بدون ازدواج با هم زندگی میکنند برای اینکه پدربزرگت خواستگاری نمیکنه

  • آزاد ساختن

  • آزاد کردن

    verb

    Inser du vad du har försatt på fri fot?

    مي دوني چه موجودي رو آزاد کردي ؟

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fria " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fria" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "fria" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه