ترجمه "frivillig" به فارسی
داوطلبانه, داوطلب, اختیاری بهترین ترجمه های "frivillig" به فارسی هستند.
frivillig
Adjective
دستور زبان
inte obligatorisk [..]
-
داوطلبانه
adjectiveFader Joe bor här frivilligt tillsammans med en annan.
پدر جوي اينجا داوطلبانه با يك يکي زندگى مي كند.
-
داوطلب
Du klättrar frivilligt upp här för att du är den mest motiverade.
تو داوطلب شدي بياي اين بالا چون انگيزه بيشتري نسبت به بقيه داشتي.
-
اختیاری
adjectiveAv Hesekiels syn kan vi förstå att Jehovas folk skulle ge frivilliga offer.
رؤیای حِزْقیال در مورد معبد، نشان میدهد که قوم یَهُوَه «قربانیهای اختیاری» به او تقدیم خواهند کرد.
-
ارادی
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " frivillig " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "frivillig" با ترجمه به فارسی
-
اختیاری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن