ترجمه "hamn" به فارسی

بندر, لنگرگاه, بندرگاه بهترین ترجمه های "hamn" به فارسی هستند.

hamn noun common w دستور زبان

plats där båtar lägger till

+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • بندر

    noun

    anlagd plats vid kusten där fartyg kan lägga till för att lasta och lossa gods

    När vi gick i hamnen frågade jag var han var.

    وقتي داشتم باهاش تو بندر قدم ميزديم ازش پرسيدم بچه كجاست.

  • لنگرگاه

    noun

    Fyrverkerierna vid hamnen var mitt försök att förstöra hans plan.

    اون انفجار تو لنگرگاه کار من بود تا جلوی نقشه اونارو بگیرم

  • بندرگاه

    noun

    Ni är smugglare och får använda min hamn.

    تو مواد مخدر قاچاق ميکني ، و من ميزارم براي اينکار از بندرگاه ام استفاده کني.

  • ترجمه های کمتر

    • پناهگاه
    • شبح
    • روح
    • شهر ساحلی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hamn " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "hamn"

اضافه کردن

ترجمه های "hamn" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه