ترجمه "hicka" به فارسی

سکسکه, سکسکه کردن, سکسکه بهترین ترجمه های "hicka" به فارسی هستند.

hicka Verb Noun دستور زبان

hicka

+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • سکسکه

    Hans mamma hickade ofta, men hon var lycklig!

    مادرش خيلي سکسکه ميکرد اما اون خوشحال و جذاب بود.

  • سکسکه کردن

    verb

    Hans mamma hickade ofta, men hon var lycklig!

    مادرش خيلي سکسکه ميکرد اما اون خوشحال و جذاب بود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hicka " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Hicka
+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • سکسکه

    Hans mamma hickade ofta, men hon var lycklig!

    مادرش خيلي سکسکه ميکرد اما اون خوشحال و جذاب بود.

اضافه کردن

ترجمه های "hicka" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه