ترجمه "ibland" به فارسی

گاهی, بعضی وقتها, مواقع بعضی بهترین ترجمه های "ibland" به فارسی هستند.

ibland adverb adposition دستور زبان

Vid vissa tillfällen, eller i vissa sammanhang, men inte alltid.

+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • گاهی

    adverb

    Vid vissa tillfällen, eller i vissa sammanhang, men inte alltid.

    Det här visar varför man ibland måste slå barn.

    ببین ، این از اون مورداست که باید هر از گاهی بچه ها رو گوش مالی بدی

  • بعضی وقتها

    adverb

    Hon lever livet fullt ut. Kanske för mycket ibland.

    اون قطعاً زندگیش رو داره به آخر می رسونه ، بعضی وقت ها شاید بیش از حد.

  • مواقع بعضی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ibland " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "ibland" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه