ترجمه "imperium" به فارسی

امپراطوری, امپراتوری, شاهنشاهی بهترین ترجمه های "imperium" به فارسی هستند.

imperium noun neuter دستور زبان
+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • امپراطوری

    noun

    Kungadömen tar man med arméer, men imperium föds ur allianser.

    پادشاهی ها با پیروزی توسط ارتش به وجود میان ، ولی امپراطوری ها با اتحاد.

  • امپراتوری

    adjective noun

    Ett sånt geni som slösats bort för att försvara ett sönderruttnat imperium.

    چه نابغه به هدر رفته باشد در خدمت یک امپراتوری فاسد شده است.

  • شاهنشاهی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " imperium " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Imperium
+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • امپراتوری

    adjective noun

    کشوری پهناور متشکل از ملیت های مختلف

    Imperiets styrkor verkar dra sig tillbaka.

    نیروهای امپراتوری به نظر میان که دارن نیروهاشونو جمع میکنن ، قربان

عباراتی شبیه به "imperium" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "imperium" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه