ترجمه "in" به فارسی
درون, تو بهترین ترجمه های "in" به فارسی هستند.
in
adverb
دستور زبان
To or in the inside, indoors.
-
درون
adverbSådan självrannsakan ger oss alltid känslan av att vi kan göra mer i Herrens tjänst.
چنین درون گرائی همیشه احساسی را بوجود میاورد که ما می توانیم بیشتر به خداوند خدمت کنیم.
-
تو
pronoun adjective noun adverbJag kom inte in för dörrvakten var skitskallen.
آاه ، نرفتم تو ، چون مأموري که جلوي در بود از اون حرومزاده ها بود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " in " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "in" با ترجمه به فارسی
-
یزید
-
اپرا هاوس سیدنی
-
بودای عظیم لشان
-
نزدیک · کنار
-
جام جهانی فوتبال
-
i-RAM
اضافه کردن مثال
اضافه کردن