ترجمه "index" به فارسی

فهرست, نمایه, شاخص بهترین ترجمه های "index" به فارسی هستند.

index noun neuter w دستور زبان
+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • فهرست

    noun

    Jag tänker visa er några separata delar av vårt index.

    می خواهم به شما چند بخش مجزا از فهرست مان را نشان بدهم.

  • نمایه

    noun

    Det finns inget sökindex ännu. Vill du skapa ett index nu?

    نمایۀ جستجو هنوز وجود ندارد. می‌خواهید نمایه را هم‌ اکنون ایجاد کنید ؟

  • شاخص

    vad Frankrike kallar ett "joie de vivre index."

    شاخصی که برخی فرانسویان آن را "شاخص ژوا دو ویوق(شاخص لذت زندگی)" مینامند.

  • نمودار

    Noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " index " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "index"

عباراتی شبیه به "index" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "index" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه