ترجمه "inhemsk" به فارسی
بومی, محلی, جابجا نشده بهترین ترجمه های "inhemsk" به فارسی هستند.
inhemsk
adjective
دستور زبان
-
بومی
adjectiveMin vision är att göra genetisk forskning mer inhemsk,
دیدگاه من این است که تحقیقات ژنتیک را بومی کنیم
-
محلی
adjectiveDessutom saknade ett inhemskt språk, nama, ord för många allmänt använda begrepp, till exempel ”fullkomlig”.
به علاوه زبان ناما که یکی از زبانهای محلی این کشور است برای توضیح برخی مفاهیم مثلاً «کاملیت» واژهای نداشت.
-
جابجا نشده
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " inhemsk " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن