ترجمه "jobb" به فارسی
کار, شغل, وظیفه بهترین ترجمه های "jobb" به فارسی هستند.
jobb
noun
neuter
دستور زبان
arbete [..]
-
کار
nounJag ställer alarmklockan så att jag inte kommer för sent till jobbet imorgon.
من ساعت زنگ دارم را کوک می کنم تا دیگر صبح دیر سر کار نروم.
-
شغل
nounJag förstod att mitt jobb var att väcka möjligheterna i andra människor.
من متوجه شده بودم که شغل من این است که استعدادهای موجود در سایر افراد را بیدار کنم.
-
وظیفه
nounDet är inte ditt jobb att oroa dig över.
وظیفه ی تو نیست که نگران این چیزها باشی
-
ترجمه های کمتر
- امرمهم
- تکلیف
- کار مشکل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " jobb " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "jobb" با ترجمه به فارسی
-
خدمات حرفهای
اضافه کردن مثال
اضافه کردن