ترجمه "licens" به فارسی
پروانه, اجازه, لیسانس بهترین ترجمه های "licens" به فارسی هستند.
licens
noun
common
دستور زبان
-
پروانه
noun properHan har fått sparken och hans licens har blivit indragen.
اخراج شد و پروانه اش هم باطل شد
-
اجازه
nounVi utfärdar licenser åt Mörka Andra.
.ما خودمان به افراد تاريكي اجازه ميدهيم
-
لیسانس
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " licens " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "licens" با ترجمه به فارسی
-
مجوز آزاد
-
مجوز دیجیتال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن