ترجمه "radio" به فارسی

راديو, رادیو, میزان کننده بهترین ترجمه های "radio" به فارسی هستند.

radio noun common w دستور زبان

tekniskt system [..]

+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • راديو

    noun

    Mamma, jag måste tillbaka till radion och se om Bellamy har hört av sig.

    مامان. بايد به اون راديو برسم تا ببينم بلامي تماس گرفته يا نه.

  • رادیو

    noun

    Jag hörde det på radion.

    من این را از رادیو شنیدم.

  • میزان کننده

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " radio " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Radio
+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • رادیو

    noun

    Jag hörde det på radion.

    من این را از رادیو شنیدم.

تصاویر با "radio"

عباراتی شبیه به "radio" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "radio" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه