ترجمه "rost" به فارسی

زنگ, زنگار, فندقی بهترین ترجمه های "rost" به فارسی هستند.

rost noun common w دستور زبان
+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • زنگ

    noun

    Vi bara satt i regnet dag efter dag och såg metallen rosta.

    چند روز پشت سر هم زیر بارون نشستم و تماشا میکردم که فلزها دارن زنگ میزنن

  • زنگار

    noun

    och staketet rostar sönder till en hög

    تا زنگار همه جایش را بگیرد و فقط

  • فندقی

    färg

  • زنگ زدن

    verb

    Som om den gröna rosten påverkar dem.

    انگار که زنگ زدن سبز رنگ روشون تاثير گذاشته

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rost " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Rost
+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • زنگ زدن

    verb

    Rost är båtcancer, Ross.

    زنگ زدن مثل سرطان ميمونه واسه قايق

تصاویر با "rost"

عباراتی شبیه به "rost" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "rost" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه