ترجمه "svag" به فارسی
ضعیف, نحیف, sost بهترین ترجمه های "svag" به فارسی هستند.
svag
adjective
دستور زبان
-
ضعیف
adjectiveHan hade varit för svag för att ta sig upp i sängen igen.
او خیلی ضعیف شده بود که بتواند به تختخوابش بر گردد.
-
نحیف
Han var svag i april, men fast besluten att vittna så länge han fick leva.
او در آوریل گذشته نحیف بود، ولیکن مصمّم بود تا گواهی اش را تا آخرین نفس اعلام کند.
-
sost
-
نزار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " svag " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "svag" با ترجمه به فارسی
-
نیروی هستهای ضعیف
اضافه کردن مثال
اضافه کردن