ترجمه "vuxen" به فارسی
بزرگسال, بالغ, بزرگ سال بهترین ترجمه های "vuxen" به فارسی هستند.
vuxen
adjective
دستور زبان
En person som helt uppvuxen, utvecklad eller av en angiven ålder. [..]
-
بزرگسال
adjectiveAtt gå i sömnen är ovanligt för vuxna.
خوابگردي توي بزرگسال ها نسبت به بچه ها خيلي نادر تره.
-
بالغ
adjective nounDu har inte förtjänat rätten att behandlas som en vuxen.
تو جوري رفتار نمي کني که مثل يه آدم بالغ باهات برخورد بشه.
-
بزرگ سال
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " vuxen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "vuxen" با ترجمه به فارسی
-
الهه گل · بوته · رویش · سبزی · کارخانه · گياه · گیا · گیاه
-
ترفیع دادن · رستن · رشد کردن · روییدن · وخشیدن
-
رشد
-
روییدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن