ترجمه "afisa" به فارسی

افسر, سرکار بهترین ترجمه های "afisa" به فارسی هستند.

afisa noun دستور زبان
+ اضافه کردن

سواحلی-فارسی فرهنگ لغت

  • افسر

    noun

    Katika nchi moja huko Asia ya Kati, Mashahidi walikutana na afisa mstaafu wa lililokuwa shirika la upelelezi la serikali.

    در یکی از کشورهای آسیای مرکزی، شاهدان مردی را ملاقات کردند که افسر بازنشستهٔ سازمان امنیّت سابق دولت بود.

  • سرکار

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " afisa " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "afisa" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "afisa" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه