ترجمه "mji" به فارسی

شهر, شهرک, روستا بهترین ترجمه های "mji" به فارسی هستند.

mji noun دستور زبان
+ اضافه کردن

سواحلی-فارسی فرهنگ لغت

  • شهر

    noun

    Tulikaa katika mji wa Mistelbach kwa zaidi ya mwaka mmoja.

    ما بیش از یک سال در شهر میزتِلباخ ماندیم.

  • شهرک

    noun

    منطقهٔ مسکونیای کوچکتر از شهر و بزرگتر از روستا

    Katika kila mji kulikuwa na watoto waliotuchokoza, ambao walitufuata sisi wachanga na kutudhihaki.

    در هر شهرک گروهی اوباش وجود داشتند که سراغ بچهها میرفتند و آنان را مسخره میکردند.

  • روستا

    noun

    Inaonekana Naomi na familia yake walijulikana sana katika mji huo mdogo, kwa kuwa habari kwamba alikuwa amerudi zilisambaa kila mahali.

    به نظر میآمد که نَعُومی و خانوادهاش روزگاری در این روستا بس شناختهشده بودند، زیرا تمام اهالی روستا از بازگشت نَعُومی صحبت میکردند.

  • ترجمه های کمتر

    • مدينه
    • medîne
    • scher
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mji " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "mji"

عباراتی شبیه به "mji" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "mji" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه