ترجمه "braso" به فارسی
بازو, دست بهترین ترجمه های "braso" به فارسی هستند.
braso
noun
-
بازو
nounMatapos mahugasan, maingat na pinunasan ng tuwalya ang braso.
پس ازپایان شستشو، بازو به دقّت با حوله خشک شد.
-
دست
nounItinatú ng mga Nazi ang isang pambilangguang numero sa kaliwang braso ni Max Liebster
نازیها، بر دست چپ ماکس لیبستِر شمارهٔ زندان را خالکوبی کردند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " braso " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن