ترجمه "benzin" به فارسی
بنزین, گازولین, بنزين بهترین ترجمه های "benzin" به فارسی هستند.
benzin
-
بنزین
nounHesaplamalara göre takas işlemi benzin doldurmaktan daha hızlı.
تعداد دفعات تعویض باطری، کمتر از دفعات پمپ بنزین رفتن خواهد بود.
-
گازولین
noun -
بنزين
Garajında, üzerine benzin döküp, kibrit yakıyor olsa bile umurumda değil.
يا يه جاي ديگه تو بنزين و روغن داره زندگي ميکنه برام مهم نيست.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " benzin " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Benzin
-
بنزین
nounBenzin, yemek ve biraz su, sonra yolumuza koyulacağız.
بنزین, غذا و کمی آب و بعد ما راه خودمون رو میریم
عباراتی شبیه به "benzin" با ترجمه به فارسی
-
نیروگاه گازی
-
سوخت ترکیبی
-
جایگاه سوخت · پمپ بنزین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن