ترجمه "temel" به فارسی
اساسی, پی, پِی بهترین ترجمه های "temel" به فارسی هستند.
temel
Noun
adjective
دستور زبان
-
اساسی
nounHepimiz biliyoruz ki perde, müziğin oluşumundaki en temel ilkedir.
منظورم اینه، بیشتر ما میدانیم که زیر و یا بم بودن صدا اساسی ترین ساختار موسیقی است.
-
پی
nounO, yaptığı yanlıştan ötürü tövbe eden birine merhamet göstermek üzere temel sağlayacak herhangi bir neden arar.
یَهُوَه در پی آن است که دلیلی برای بخشش گناهکاری که توبه کرده است بیابد.
-
پِی
noun
-
ترجمه های کمتر
- اساس
- پایه
- بنیاد
- شالوده
- الفبا
- بُن
- بُنیاد
- تمل
- شالودَه
- پایَه
- خط مبنا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " temel " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Temel
-
پی
noun17 Temel ilkeleri ayırt edip uyguladıkça, onların yararımıza olduğunu fark ederiz.
۱۷ وقتی ما اصول پایهای را درک و اجرا میکنیم حقیقتاً به مفید بودن آن پی میبریم.
عباراتی شبیه به "temel" با ترجمه به فارسی
-
نیروهای بنیادی در فیزیک
-
بار الکترون
-
عنوان اصلی
-
جبر مقدماتی
-
بار الکترون
-
خصوصیت پایه
-
بافت زمینه
-
سندیت اساسی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن