ترجمه "deure" به فارسی
تکلیف, وظیفه, باید بهترین ترجمه های "deure" به فارسی هستند.
deure
verb
noun
masculine
دستور زبان
-
تکلیف
nounDono classes a alumnes molt intel·ligents i poso un 20% menys de deures que abans.
من به دانشجوهای فوق العاده باهوشی درس میدهم و بیست درصد کمتر از گذشته به آنها تکلیف میدهم
-
وظیفه
nounEl que movia Jesús a predicar no era un mer sentit del deure, sinó la compassió.
عیسی نه صرفاً از روی وظیفه، بلکه از سر دلسوزی به تعلیم آنان پرداخت.
-
باید
nounLa dona del doctor ja deu estar una mica avorrida.
همسر دکتره تا الآن دیگه باید یه کم حوصله ش سر رفته باشه.
-
ترجمه های کمتر
- خدمت
- ماموریت
- مدیون بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " deure " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "deure" با ترجمه به فارسی
-
ده فرمان
-
dah · اصل وسرچشمه · بیرون ریزی · ده · دَه · سرچشمه · منبع خبر · ۱۰
-
تکلیف خانه · مدرسه مقدماتی · مشق
-
مریم عذرا
-
امداد غیبی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن