ترجمه "entrar" به فارسی
ورود, درآمدن, وارد شدن بهترین ترجمه های "entrar" به فارسی هستند.
entrar
verb
دستور زبان
-
ورود
nounVa ser el seu bitllet per entrar als serveis de seguretat del nou règim.
اين کار بليطش براي ورود به سيستم مخفي رژيم بود.
-
درآمدن
Verb -
وارد شدن
verbEn Brody té una habilitat especial per entrar en llocs inaccessibles.
برودي توي وارد شدن به شرايط سخت و دشوار عادت داره.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " entrar " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "entrar" با ترجمه به فارسی
-
ورودي كنترل دسترسي
-
جدایی دین از سیاست
-
اطاق انتظار · جای در · حق دخول · حق ورود · دالان · دالان سرپوشیده · درونداد · دهلیز · راهرو · سالن انتظار · مدخل · هشتی · ورودی · پیش قسط · کفش کن
-
واماندگی
-
رابطه علم و دین
-
نسبت جنسیتی
-
نسبت جرم پروتون به الکترون
-
درونداد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن