ترجمه "parada" به فارسی
ایستگاه, ایست, بجز اینکه بهترین ترجمه های "parada" به فارسی هستند.
parada
noun
feminine
دستور زبان
-
ایستگاه
nounAl matí, el meu pare estava al meu costat per portar-me a l'estació.
صبح فردا، پدرم همراهم بود تا مرا به ایستگاه اتوبوس ببرد.
-
ایست
nounLlavors, van demanar als pares que anessin caminant pel darrere del lloc fronterer i es trobessin amb ells a l’altre costat de la frontera.
همچنین به والدین میلان گفتند که خودشان پیاده از پشت محل ایست و بازرسی رد شوند و در آن طرف مرز به آنان بپیوندند.
-
بجز اینکه
noun
-
ترجمه های کمتر
- تایم
- توقیف
- منع
- مهلت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " parada " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "parada" با ترجمه به فارسی
-
ایستگاه اتوبوس
-
ادامه ندادن · ایستادن · بازایستادن · بس کردن · تخفیف دادن · تمام کردن · خفیف شدن · دست کشیدن · رفع نمودن · فرونشستن · فروکش کردن · موقوف شدن · مکث کردن · کاستن · کم شدن · گرفتن
-
والدین · پدر و مادر
-
آتش زدن · برق زدن · راحت کردن · فرود آمدن · فرودآمدن
-
اولی بین برابرها
-
سپر
-
پاریس
-
بابا نوئل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن