ترجمه "Dommer" به فارسی

داور, داور, قاضی بهترین ترجمه های "Dommer" به فارسی هستند.

Dommer
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • داور

    noun

    Dommeren Gideon og tre hundrede modige israelitter har indtaget deres pladser ved udkanten af midjanitternes lejr.

    جدعون داور و سیصد مرد متهور اسرائیلی در کنار اردوی مِدیان مستقر شدهاند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Dommer " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

dommer noun common w دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • داور

    noun

    Han ser „den gamle af dage“ tage plads som dommer på sin strålende trone.

    قدیمالایام را میبیند که در مقام داور بر تخت باشکوه خویش جلوس میکند.

  • قاضی

    noun

    I lang tid ville dommeren ikke hjælpe hende.

    برای مدّتی، قاضی کاری برای امداد او انجام نداد.

  • دادرس

    noun

    Jeg ønsker hans øjne på mig, når jeg får dommerens velsignelse.

    ميخوام وقتي در کنار دادرس ارتقاء پيدا ميکنم اونهم ببينه.

  • ترجمه های کمتر

    • دادور
    • داور مسابقات
اضافه کردن

ترجمه های "Dommer" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه