ترجمه "Landsby" به فارسی

روستا, روستا, ده بهترین ترجمه های "Landsby" به فارسی هستند.

Landsby
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • روستا

    Landsbyen har summet med snak om dig, siden du ankom.

    ... از وقتي اومدي تو قلعه ، مردم روستا راجع بهت حرف مي زنن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Landsby " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

landsby noun common w دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • روستا

    noun

    یکی از تقسیمات کشوری

    Hvis familier trives, vil landsbyer trives, og på sigt vil hele landet.

    اگر یک خانواده کامیاب شود، روستا کامیاب خواهد شد، و در نتیجه کل کشور آنها کامیابتر خواهد شد.

  • ده

    noun

    I andre landsbyer nedbrændte i snesevis af huse og nogle rigssale.

    در دهکدههای دیگر دهها خانه و تعدادی سالن ملکوت به آتش کشیده شدند.

  • deh

  • ترجمه های کمتر

    • آبادی
    • دهکده
    • قشلاق

تصاویر با "Landsby"

اضافه کردن

ترجمه های "Landsby" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه