ترجمه "landmand" به فارسی

کشاورز, دهقان بهترین ترجمه های "landmand" به فارسی هستند.

landmand noun common دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • کشاورز

    noun

    Selv en landmand ved, at der er en tid til at plante og en tid at så.

    حتا يه کشاورز هم مي دونه که زماني براي کاشت هست و زماني هم براي برداشت.

  • دهقان

    noun

    I hvilken forstand kunne en israelitisk landmand være tålmodig?

    یک دهقان اسرائیلی چه نوع صبری را میبایست از خود نشان میداد؟

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " landmand " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "landmand"

اضافه کردن

ترجمه های "landmand" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه