ترجمه "Legeme" به فارسی
میدان, بدن, تن بهترین ترجمه های "Legeme" به فارسی هستند.
Legeme
-
میدان
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Legeme " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
legeme
noun
neuter
دستور زبان
-
بدن
nounMen han erkendte korrekt at hans eget legemes udvikling vidnede om forudgående planlægning.
با این حال، داود به درستی نتیجهگیری کرد که رشد بدن او مطابق برنامهای زمانبندیشده انجام شده است.
-
تن
nounFordi der er ét brød, er vi, skønt mange, ét legeme, for vi har alle andel i det ene brød.“
زیرا ما که بسیاریم، یک نان و یک تن میباشیم چونکه همه از یک نان قسمت مییابیم.»
-
جسم فیزیکی
fysisk objekt, masseansamling
-
گوشت
nounLad hans legeme blive friskere end det var i ungdommen; lad ham vende tilbage til ungdomskraftens dage.“ — Job 33:24, 25.
گوشت او از گوشت طفل لطیفتر خواهد شد، و بایّام جوانئ خود خواهد برگشت.» — ایوب ۳۳: ۲۴،۲۵.
عباراتی شبیه به "Legeme" با ترجمه به فارسی
-
صلب افلاطون
اضافه کردن مثال
اضافه کردن