ترجمه "leg" به فارسی
بازی, بازی کردن بهترین ترجمه های "leg" به فارسی هستند.
leg
noun
verb
common
دستور زبان
-
بازی
nounJeg har ikke tid til dine skide dumme lege.
من هم برای بازی احمقانه لعنتی خود را ندارد!
-
بازی کردن
verbOg så er der alt de sjov og nysgerrighed som man kunne have ved at lege med legetøj.
و خوب کلی لذت و کنجکاوی در بازی کردن با اسباببازیها هست.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " leg " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "leg" با ترجمه به فارسی
-
بازی کردن
-
بازیهای المپیک
-
بازیهای پارالمپیک
-
بازیهای المپیک
-
سندروم پای بیقرار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن