ترجمه "billede" به فارسی
تصویر, نگاره, عکس بهترین ترجمه های "billede" به فارسی هستند.
billede
noun
neuter
دستور زبان
-
تصویر
nounHvad ser du på dette billede?
در این تصویر چه میبینید؟
-
نگاره
nounartefakt, der afbilder eller registrerer visuel perception
For eksempel når man ser på dette billede, vil en god grafik invitere øjet til at flakke rundt for selektivt at skabe en visuel logik.
بنا براي، به عنوان مثال، نگاره اي خوب چشم را به يك حركت تند دعوت ميكند، تا بطور انتخابي منطق ديداري ايجاد نمايد.
-
عکس
nounJeg kan ringe til ham og få trukket billedet tilbage.
ميتونم باهاش تماس بگيرم و حداقل عکس رو از گشت هاي پليس جمع کنم.
-
قاب
nounHar du det hele i billedet.
خیلی چیزا تو قاب داری ؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " billede " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "billede"
عباراتی شبیه به "billede" با ترجمه به فارسی
-
تصویر دیجیتالی
-
تصویر موزاییکی
-
نگهدارنده مکان تصویر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن