ترجمه "blind" به فارسی
نابینا, کور, kur بهترین ترجمه های "blind" به فارسی هستند.
blind
adjective
دستور زبان
-
نابینا
adjectiveHelen Keller var blind, døv og stum.
هلن کلر نابینا، ناشنوا و لال بود.
-
کور
adjectiveHun er blind på højre øje.
چشم راست او کور است.
-
kur
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " blind " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "blind"
عباراتی شبیه به "blind" با ترجمه به فارسی
-
بنبست
-
من نابینا هستم · کور هستم · کورم
-
بنبست
اضافه کردن مثال
اضافه کردن