ترجمه "fed" به فارسی
فربه, پررنگ, چاق بهترین ترجمه های "fed" به فارسی هستند.
fed
noun
adjective
verb
neuter
دستور زبان
-
فربه
adjective -
پررنگ
-
چاق
nounDem, hvor du som en fed baby sidder på fars knæ.
اون عکس هاي چاق بچگيت که روي زانوي بابا بودي.
-
کلاف
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن