ترجمه "forbindelse" به فارسی

پیوند, اتصال, تماس بهترین ترجمه های "forbindelse" به فارسی هستند.

forbindelse noun common دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • پیوند

    noun

    forbindelse og adskilthed på samme tid.

    پیوند و جدایی را در عین حال تجربه کنند.

  • اتصال

    noun

    Ben og jeg har en forbindelse på grund af piggene.

    من و " بن " بخاطر ميخ ها اين اتصال رو با هم داريم.

  • تماس

    noun

    Talmud taler endog om at de døde har forbindelse med de levende.

    تلمود حتی از تماس مردگان با زندگان سخن میراند.

  • ترجمه های کمتر

    • رابط
    • قابلیت اتصال
    • لمس
    • مفهوم
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " forbindelse " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "forbindelse" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "forbindelse" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه