ترجمه "gulv" به فارسی
کفپوش, فرش, كف بهترین ترجمه های "gulv" به فارسی هستند.
gulv
noun
neuter
دستور زبان
-
کفپوش
-
فرش
nounDa vi kom derhen, fandt vi ejeren død på gulvet.
وقتي که رسيديم اينجا ديدم که مالک خونه روي فرش ولو شده
-
كف
En vis person, ved, hvordan man improviserer, som Luke gjorde, da han igen vaskede gulvet.
انسان خردمند مي داند كه چگونه بالبداهه خلق كند، مانند لوك، با شستن دوباره كف اتاق.
-
ترجمه های کمتر
- کف
- کف زمین
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gulv " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "gulv"
عباراتی شبیه به "gulv" با ترجمه به فارسی
-
حرکات زمینی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن