ترجمه "kusine" به فارسی
دخترخاله, دختردائی, دخترعمه بهترین ترجمه های "kusine" به فارسی هستند.
kusine
noun
common
دستور زبان
-
دخترخاله
nounSiger du at du overtalte din kusine til at sælge sine æg?
داري بهم ميگي که دخترخاله ت رو قانع کردي که تخم مرغاش رو بفرشه ؟
-
دختردائی
noun -
دخترعمه
noun
-
ترجمه های کمتر
- دخترعمو
- پسرخاله
- پسردائی
- پسرعمه
- پسرعمو
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kusine " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "kusine" با ترجمه به فارسی
-
خویشاوندی همنیایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن