ترجمه "langsomt" به فارسی
به آرامی, آهسته بهترین ترجمه های "langsomt" به فارسی هستند.
langsomt
-
به آرامی
Mens kuglerne fløj om ørerne på mig, hævede jeg langsomt et hvidt lommetørklæde.
گلولهها به طرفم شلیک میشد. به آرامی دستمالی سفید را بالا آوردم.
-
آهسته
adjectiveJeg må hellere advare dig, jeg er en meget langsom spiser.
بايد بهت هشدار بدم ، من خيلي آهسته غذا ميخورم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " langsomt " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "langsomt" با ترجمه به فارسی
-
آهسته · سست
اضافه کردن مثال
اضافه کردن