ترجمه "led" به فارسی
حلقه, مفصل بهترین ترجمه های "led" به فارسی هستند.
led
adjective
noun
verb
common
neuter
دستور زبان
-
حلقه
nounDet er »et led i kæden af generationer« både nu og herefter – himmelens orden.
او 'حلقه ای است در زنجیرۀ نسلها' هم اینجا و بعداً—نظم بهشت.
-
مفصل
nounJeg er ked af det, men jeg laver ikke led mere.
متاسفم عزيزم من ديگه با مفصل پرواز نميکنم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " led " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "led"
عباراتی شبیه به "led" با ترجمه به فارسی
-
اداره کردن · بیمار بودن · جستجو · جستجو کردن · درجستجو بودن · رایانیدن · نگران بودن
-
لد زپلین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن