ترجمه "lede" به فارسی
اداره کردن, بیمار بودن, جستجو بهترین ترجمه های "lede" به فارسی هستند.
lede
verb
noun
adjective
common
دستور زبان
-
اداره کردن
verbFordi jeg har en kende travlt med at lede landet.
چون سرم با اداره کردن کشور شلوغه.
-
بیمار بودن
verb -
جستجو
nounHydra har ledt efter den, på planeten i århundreder.
هیدرا شده است برای چیزی که در آن سیاره برای قرن جستجو.
-
ترجمه های کمتر
- جستجو کردن
- درجستجو بودن
- رایانیدن
- نگران بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lede " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "lede"
عباراتی شبیه به "lede" با ترجمه به فارسی
-
حلقه · مفصل
-
لد زپلین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن