ترجمه "lever" به فارسی
جگر, کبد, کبد بهترین ترجمه های "lever" به فارسی هستند.
lever
verb
noun
common
w
دستور زبان
-
جگر
nounEndnu en grund til ikke, at smide leveren væk.
که اينم يک دليل ديگه ست براي دور ننداختن جگر
-
کبد
nounHverken min tålmodighed eller hans lever kunne stå det.
يا صبر من تموم ميشه يا کبد اش دَووم نمياره.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lever " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Lever
-
کبد
nounاز غدههای بدن است که در فعالیتهای سوختوساز بدن مانند گوارش نقش دارد
Hverken min tålmodighed eller hans lever kunne stå det.
يا صبر من تموم ميشه يا کبد اش دَووم نمياره.
تصاویر با "lever"
عباراتی شبیه به "lever" با ترجمه به فارسی
-
تحویل دادن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن