ترجمه "ordsprog" به فارسی
ضربالمثل, ضرب المثل, مثل بهترین ترجمه های "ordsprog" به فارسی هستند.
ordsprog
noun
neuter
دستور زبان
-
ضربالمثل
nounDet ordsprog der er citeret i begyndelsen, er kendt af mange.
ضربالمثل سواحلی که در اول مقاله به آن اشاره شد بسیار مشهور است.
-
ضرب المثل
nounJeg har hørt nok buddhist – ordsprog for en daglig.
فکر کنم امروز به اندازه ي کافي ضرب المثل بودايي شنيدم ، مرد مُرده
-
مثل
nounJesu visdom var senere et tydeligt vidnesbyrd om hvor tomt dette ordsprog var.
عیسی بعدها نادرست بودن این مثل را کاملاً آشکار کرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ordsprog " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Ordsprog
-
ضربالمثل
Det ordsprog der er citeret i begyndelsen, er kendt af mange.
ضربالمثل سواحلی که در اول مقاله به آن اشاره شد بسیار مشهور است.
عباراتی شبیه به "ordsprog" با ترجمه به فارسی
-
امثال سلیمان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن