ترجمه "pligt" به فارسی

تکلیف, وظیفه, خدمت بهترین ترجمه های "pligt" به فارسی هستند.

pligt noun common دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • تکلیف

    noun

    7 Og abiskoppens pligt skal gøres kendt ved de befalinger, som er blevet givet, og ved konferencens røst.

    ۷ و تکلیف آن اسقف توسط فرمان هایی که داده شده اند، و رأی کنفرانس آشکار خواهد شد.

  • وظیفه

    noun

    England forventer, at alle mænd gør deres pligt.

    انگلستان انتظار هر مرد به انجام وظیفه خود.

  • خدمت

    noun
  • ماموریت

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pligt " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pligt
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • وظیفه

    noun

    At arbejde i en ånd af næstekærlighed er ikke en pligt, men en glæde.

    خدمت توأم با نیک خواهی نه انجام یک وظیفه بلکه مایۀ شادی است.

اضافه کردن

ترجمه های "pligt" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه