ترجمه "skuespil" به فارسی

بازیگری, نمایشنامه بهترین ترجمه های "skuespil" به فارسی هستند.

skuespil noun neuter دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازیگری

    noun

    Jeg valgte at studere skuespil i et semester.

    تصمیم گرفتم که به مدت یک ترم در رشتهی بازیگری درس بخوانم.

  • نمایشنامه

    Titlen kommer fra et pakistansk skuespil.

    این عنوان از یک نمایشنامه پاکستانی گرفته شده.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " skuespil " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "skuespil" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه