ترجمه "sol" به فارسی
خورشید, خور, khorshid بهترین ترجمه های "sol" به فارسی هستند.
sol
noun
verb
common
neuter
w
دستور زبان
-
خورشید
nounDer er intet nyt under solen.
بر زیر خورشید هیچ چیز جدیدی نیست.
-
خور
noun -
khorshid
-
ترجمه های کمتر
- خورشيد
- شمس
- آفتاب
- انعکاس نور خورشید
- نور خورشید
- هور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sol " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Sol
-
خورشيد
Solen skulle oplade batterierne på en time. Det skulle give nok strøm til at nå til landingspladsen.
خورشيد بايد تو حدوداي يکساعت باتري رو شارژ کنه. شربت کافي بده بهمون که تا پايگاه بتونيم بريم.
تصاویر با "sol"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن