ترجمه "spil" به فارسی
بازی, بازی کردن, پیس بهترین ترجمه های "spil" به فارسی هستند.
spil
noun
verb
neuter
دستور زبان
-
بازی
nounFilmen, som han spillede med i, havde ikke den succes som de havde forventet.
فیلمی، که او در آن بازی کرد، آن موفقیتی را که او انتظار داشت، بهدست نیاورد.
-
بازی کردن
verbFilmen, som han spillede med i, havde ikke den succes som de havde forventet.
فیلمی، که او در آن بازی کرد، آن موفقیتی را که او انتظار داشت، بهدست نیاورد.
-
پیس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spil " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Spil
-
وینچ
تصاویر با "spil"
عباراتی شبیه به "spil" با ترجمه به فارسی
-
båzi kardan · نواختن · هنرپیشه شدن
-
بازیکن · بازیگر · خنیاگر · نوازنده
-
بازیکن
-
نمایش کرامات
اضافه کردن مثال
اضافه کردن