ترجمه "stjernebillede" به فارسی

صورت فلکی, برج بهترین ترجمه های "stjernebillede" به فارسی هستند.

stjernebillede Noun دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • صورت فلکی

    noun

    internationalt defineret område af himmelkuglen

    Hun blev fundet på en mark med et stjernebillede skåret i brystet.

    دختره توی یه منطقه ی صحرایی با یه صورت فلکی که روی سینش حک شده بود پیدا شد

  • برج

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stjernebillede " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "stjernebillede" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه